محمد تقي جعفري
174
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كه انسان با همهء آن استعدادها و نهادهائى را كه دارا مىباشد ، با يك قيافهء نيمرخ از صدها چهرهء با ارزش در قالبهاى زندگى اجتماعى ريخته شود و سپس به بستر تاريخ بخزد بعنوان مثال : آيا ابو ذر غفارى همانست كه عوامل محيط و اجتماع او را در خود فشرده ولى تاريخ تنها نمودهايى محدود اما در نهايت عظمت [ براى هشياران در ميان مستان ] از وى نشان مىدهد آيا واقعا سقراط با همهء نهادهايش همانست كه تاريخ يونان از قالبهاى اجتماعى خود گرفته و سم شوكران بدست بما نشان داده است سى و پنج - آيا انسان امروزى تكامل يافتهء ارسطوى پيرى است كه هنوز از نظر ارزشهاى معرفتى نشانه هائى از جوانى در رخسار دارد و موهاى مشكى در ميان انبوه موهاى سفيدش ديده مىشود واقعا مغز رياضيدانان و هندسه دانان امروزى تكامل يافته اى از مغز اقليدس است آيا امروزه مغزهاى ما براى اثبات واقعيت جهان در برابر بركلى منطقىتر از ابو ريحان بيرونى و ابن سينا و ابن خلدون و جلال الدين مولوى كار مىكند سى و شش - آيا حيات طبيعى محض ، توانسته است مرزهاى منطقهء ممنوع الورود جانهاى آدميان را مشخص نمايد سى و هفت - بدانجهت كه مبناى حيات طبيعى محض بر تزاحم انسانها با يكديگر است ، چنان كه در شعار فلسفى توماس هابس ديدهايم كه مىگويد : « انسان گرگ انسان است » لذا اين حيات مجبور شده است كه اكثر انرژيهاى مغزى و روانى و عضلانى خود را در راه برداشتن موانع و عوامل مزاحم خود صرف نمايد . و در نتيجه نمىتواند انرژى و نيروى كافى مغزى و روانى و عضلانى خود را براى درك « حيات معقول » و راههاى رسيدن به آن صرف نمايد . سى و هشت - بدانجهت كه واقعيتهاى علمى « در حيات طبيعى محض » كه محصول استخدام همهء قواى مغزى و روانى و عضلانى براى تنظيم ابعاد مادى وجود انسانى است ، نمىتواند پاسخگوى قانع كنندهء اشتياق به كمالات بالاتر از خور و خواب و خشم و شهوت بوده باشد ، طلايه داران « حيات طبيعى محض » مجبور مىشوند باضافهء برسميت